محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2142
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : « به آنها گفتيم : در ميانه امان باشد » گفتند : « چنين باشد . » گفتم : « اگر خواستيد به ساحل رويم تا آنكه بيشتر شتاب دارد نابود شود » آنها به يك صدا بخروشيدند و گفتند : « آب » به آنها نزديك شديم و كشتىها را به هم بستيم تا آنجا كه ما و دشمن روى كشتىهاى خودمان و كشتىهاى آنها به همديگر ضربت مىزديم ، جنگى سخت كرديم ، مردان روى كشتىها در هم ريختند و با شمشير و خنجر به جان هم افتادند چندان كه خونها با موجها به ساحل رسيد و موج ، جثه مردان را روى هم انباشت . زيد بن اسلم به نقل از پدرش از كسى كه در آن روز حاضر بوده گويد : ساحل را ديدم كه باد ، موج را به آنجا مىكوفت و جثه مردان چون تپه اى بزرگ بر آن بود و آب رنگ خون گرفته بود . در آن روز از مسلمانان بسيار كس كشته شد و از كافران چندان كشته شد كه شمار نداشت و چنان پايمردى كردند كه در هيچ جنگ ديگر نكرده بودند . آنگاه خدا مسلمانان را ظفر داد و قسطنطين هزيمت شد و هزيمت وى از كثرت كشتگان و زخميان بود . خود او نيز زخمهايى برداشت كه تا مدتها زخمدار بود . جنش بن عبد الله صنعانى گويد : نخستين بار كه از محمد بن حذيفه سخن رفت وقتى بود كه مردم به دريا مىنشستند و اين بسال سى و يكم بود كه چون عبد الله بن سعد بن ابى سرح با مردم نماز عصر بكرد محمد بن ابى حذيفه تكبير گفت و صداى خويش را بلند كرد تا امام نماز عبد الله بن سعد فراغت يافت و چون روى برگردانيد پرسيد : « اين چه بود ؟ » گفتند : « اين محمد بن حذيفه بود كه تكبير مىگفت » عبد الله بن سعد او را پيش خواند و گفت : « اين بدعت چيست ؟ » گفت : « اين بدعت نيست . تكبير گفتن عيب نيست . »